شنیدم که دزدی درآمد ز دشت
کلیات سعدی — بوستان — باب هفتم
شنیدم که دزدی درآمد ز دشتبدروازهٔ سیستان برگذشت
بدزدید بقال ازو نیمدانگبرآورد دزد سیهکار بانگ
خدایا تو شبرو بآتش مسوزکه ره میزند سیستانی بروز
چو چیزی خرید او ز بقال کویز ماکول و طعمی که بایستش اوی
ز بقال آن کوی چیزی خریدوزان چیز بیچاره خیری ندید
بشب هستم از فعل خود خوفناکبروز این ندارد ز کس ترس و باک
چه نیکو زد این رمز مرد دلیرز خود وز خفتان نگشتیم سیر
Comments
Loading comments…