کسی مشکلی برد پیش علی
کلیات سعدی — بوستان — باب چهارم
کسی مشکلی برد پیش علیمگر مشکلش را کند منجلی
امیر عدو بند کشور گشایجوابش بگفت از سر علم و رای
شنیدم که شخصی در آن انجمنبگفتا چنین نیست یا باالحسن
نرنجید ازو حیدر نامجویبگفت ار تو دانی ازین به بگوی
بگفت آنچه دانست و بایسته گفتبگل چشمه خور نشاید نهفت
پسندید از او شاه مردان جوابکه من بر خطا بودم او بر صواب
به از من سخنگوی و دانا یکیستکه بالاتر از علم او علم نیست
گر امروز بودی خداوند جاهنکردی خود از کبر در وی نگاه
بدر کردی از بارگه حاجبشفرو کوفتندی بناواجبش
که من بعد بی آبروئی مکنادب نیست پیش بزرگان سخن
یکیرا که پندار در سر بودمپندار هرگز که حق بشنود
ز عملش ملال آید از وعظ ننگشقایق بباران نروید ز سنگ
گرت درّ دریای فضلست خیزبتذکیر در پای درویش ریز
نبینی که از خاک افتاده خواربروید گل و بشکفد نوبهار
مریز ای حکیم آستینهای درچو میبینی از خویشتن خواجه پر
بچشم کسان در نیاید کسیکه از خود بزرگی نماید بسی
مگو تا بگویند شکرت هزارچو خود گفتی از کس توقع مدار
Comments
Loading comments…