آخر نگهی به سوی ما کن
کلیات سعدی — غزلیات
آخر نگهی بسوی ما کندردی بارادتی دوا کن
بسیار خلاف عهد کردیآخر بغلط یکی وفا کن
ما را تو بخاطری همه روزیکروز تو نیز یاد ما کن
این قاعدهٔ خلاف بگذاروین خوی معاندت رها کن
برخیز و در سرای دربندبنشین و قبای بسته وا کن
آنرا که هلاک میپسندیروزی دو بخدمت آشنا کن
چون انس گرفت و مهر پیوستبازش بفراق مبتلا کن
سعدی چو حریف ناگزیرستتن در ده و چشم در قضا کن
شمشیر که میزند سپر باشدشنام که میدهد دعا کن
زیبا نبود شکایت از دوستزیبا همه روز گو جفا کن
Comments
Loading comments…