آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر
کلیات سعدی — غزلیات
آفتابست آن پریرخ یا ملایک یا بشرقامتست آن یا قیامت یا الف یا نیشکر
هَدّ صبری ما تولی رَدّ عَقلی ما ثناصاد قلبی ما تَمشیّ زاد وجدی ما عَبر
گلبنست آن یا تن نازک نهادش یا حریرآهنست آن یا دل نامهربانش یا حجر
تِهت و المطلوب عندی کیف حالی ان نآ؟حِرت و المامول نحوی ما احتیالی ان هجر؟
باغ فردوسست گلبرگش نخوانم یا بهارجان شیرینست خورشیدش نگویم یا قمر
قُل لِمن یَبغی فراراً مِنه هل لی سُلوةام علی التقدیر انی ابتغی، اَین المفر؟
بر فراز سرو سیمینش چو بخرامد بنازچشم شورانگیز بین تا نجم بینی بر شجر
یکره المحبوب وصلی اَنتهی عما نهییَرسم المنظور قتلی اَرتَضی فیما اَمَر
کاش اندک مایه نرمی در خطابش دیدمیور مرا عشقش بسختی کشت سهلست اینقدر
قیل لی فی الحب اَخطار و تحصیلُ المنیدولة القی بمن القی بروحی فی الخطر (؟)
گوشه گیر ای یار یا جان در میان آور که عشقتیربارانست یا تسلیم باید یا حذر
فالتنائی غصة ما ذاق الاَمن صباو التدانی فرصة ما نال الا من صبر
دختران طبع را یعنی سخن با این جمالآبروئی نیست پیش آنِ آن زیبا پسر
لَحظک القتال یَغوی فی هلاکی، لاتدععطفک المیاس یسعی فی بَلائی، لاتذر
آخر ای سرو روان بر ما گذر کن یکزمانآخر ای آرام جان در ما نظر کن یکنظر
یا رخیم الجسم لو لا اَنت شخصی، ما انحنی؟یا کحیل الطرف لو لا انت دمعی، ما انحدر؟
دوستیرا گفتم اینک عمر شد گفت ایعجبطرفه میدارم که بی دلدار چون بردی بسر؟
بَعضُ خِلّانی اَتانی سائلا عَن قصتیقلت لا تَسْلُ صفارُ الوجه یغنی عن خبر
گفت سعدی صبر کن یا سیم و زر ده یا گریزعشق را یا مال باید یا صبوری یا سفر
Comments
Loading comments…