آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
کلیات سعدی — غزلیات
آنکه بر نسترن از غالیه خالی داردالحق آراسته خلقی و جمالی دارد
درد دل پیش که گویم که بجز باد صباکس ندانم که در آنکوی مجالی دارد
دل چنین سخت نباشد که یکی بر سر راهتشنه میمیرد و شخص آب زلالی دارد
زندگانی نتوان گفت و حیاتی که مراستزنده آنست که با دوست وصالی دارد
من بدیدار تو مشتاقم و از غیر ملولگر ترا از من و از غیر ملالی دارد
مرغ بر بام تو ره دارد و من بر سر کویحبذا مرغ که آخر پر و بالی دارد
غم دل با تو نگویم که نداری غم دلبا کسی حال توان گفت که حالی دارد
طالب وصل تو چون مفلس و اندیشهٔ گنجحاصل آنست که سودای محالی دارد
عاقبت سر به بیابان بنهد چون سعدیهر که در سر هوس چون تو غزالی دارد
Comments
Loading comments…