آن که مرا آرزوست دیر میسر شود

کلیات سعدی — غزلیات

آنکه مرا آرزوست دیر میسر شودوینچه مرا در سرست عمر درین سر شود

تا تو نیائی بفضل رفتن ما باطلستور بمثل پای سعی در طلبت سر شود

برق جمالی بجست خرمن خلقی بسوختزآنهمه آتش نگفت دودِ دلی برشود

ای نظر آفتاب هیچ زیان داردتگر در و دیوارِ ما از تو منوّر شود؟

گر نگهی دوست وار بر طرف ما کنیحقه همان کیمیاست وین مس ما زر شود

هوش خردمند را عشق بتاراج بردمن نشنیدم که باز صید کبوتر شود

گر تو چنین خوبروی بار دگر بگذریسُنت پرهیزگار دین قلندر شود

هر که بگل دربماند تا بنگیرند دستهر چه کند جهد بیش پای فروتر شود

چون متصور شود در دل ما نقش دوستهمچو بُتش بشکنیم هر چه مصور شود

پرتو خورشید عشق بر همه افتد ولیکسنگ بیکنوع نیست تا همه گوهر شود

هر که بگوش قبول دفتر سعدی شنیددفتر وعظش بگوش همچو دَفِ تر شود

Comments

Loading comments…