آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود

کلیات سعدی — غزلیات

آنکه نقشی دیگرش جائی مصور میشودنقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود

عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زدبیخلاف آن مملکت بر وی مقرر میشود

دیگرانرا تلخ می‌آید شراب جور عشقما ز دست دوست میگیریم و شکر میشود

دل ز جان برگیر و در بر گیر یار مهربانگر بدین مقدارت آن دولت میسر میشود

هرگزم در سر نبود اندیشهٔ سودا ولیکپیل اگر دربند می‌افتد مسخر میشود

عیشها دارم درین آتش که بینی دمبدمکاندرونم گر چه میسوزد منور میشود

تا نپنداری که با دیگر کسم خاطر خوشستظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر میشود

غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویشباز می‌بینم که در آفاق دفتر میشود

آبشوق از چشم سعدی میرود بر دست و خطلاجرم چون شعر میآید سخن تر میشود

قول مطبوع از درون سوزناک آید که عودچون همی‌سوزد جهان از وی معطر میشود

Comments

Loading comments…