آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش

کلیات سعدی — غزلیات

آنکه هلاک من همیخواهد و من سلامتشهر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش

میوه نمیدهد بکس باغ تفرجست و بسجز بنظر نمیرسد سیب درخت قامتش

داروی دل نمیکنم کانکه مریض عشق شدهیچ دوا نیاورد باز باستقامتش

هر که فدا نمیکند دنیی و دین و مال و سرگو غم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش

جنگ نمیکنم اگر دست به تیغ میبردبلکه بخون مطالبت هم نکنم قیامتش

کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمیکانچه گناه او بود من بکشم غرامتش

هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دلگوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش

Comments

Loading comments…