از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد
کلیات سعدی — غزلیات
ازین تعلق بیهوده تا بمن چه رسدوز آنکه خون دلم ریخت تا بتن چه رسد
بگرد پای سمندش نمیرسد مشتاقکه دستبوس کند، تا بدان دهن چه رسد
همه خطای منست اینکه میرود بر منز دست خویشتنم تا بخویشتن چه رسد
بیا که گر بگریبان جان رسد دستمز شوق پاره کنم، تا به پیرهن چه رسد
که دید رنگ بهاری برنگ رخسارت؟که آب گل ببرد تا بیاسمن چه رسد
رقیب کیست؟ که در ماجرای خلوت مافرشته ره نبرد تا باهرمن چه رسد
ز هر نبات که حسنی و منظری داردبسرو قامت آن نازنین بدن چه رسد
چو خسرو از لب شیرین نمیبرد مقصودقیاس کن که بفرهاد کوهکن چه رسد
زکوة لعل لبت را بسی طلبکارندمیان اینهمه خواهندگان بمن چه رسد
رسید نالهٔ سعدی بهرکه در آفاقو گر عبیر نسوزد بانجمن چه رسد
Comments
Loading comments…