امروز مبارکست فالم

کلیات سعدی — غزلیات

امروز مبارکست فالمکافتاد نظر بر آن جمالم

الحمد خدای آسمان راکاختر بدرآمد از وبالم

خوابست مگر که مینمایدیا عشوه همی‌دهد خیالم؟

کاین بخت نبود هیچ روزموین گل نشکفت هیچ سالم

امروز بدیدم آنچه دل خواستدید آنچه نخواست بدسگالم

اکنون که تو روی باز کردیرو باز بخیر کرد حالم

دیگر چه توقعست از ایامچون بدر تمام شد هلالم؟

بازآی کز اشتیاق رویتبگرفت ز خویشتن ملالم

آزرده‌ام از فراق چونانکدل باز نمیدهد وصالم

وز غایت تشنگی که بردمدر حلق نمیرود زلالم

بیچاره برویت آمدم بازچون چاره نماند و احتیالم

از جور تو هم دَرِ تو گیرموز دست تو هم بَرِ تو نالم

چون دوست موافقست سعدیسهلست جفای خلق عالم

Comments

Loading comments…