ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی
کلیات سعدی — غزلیات
ای باد صبحدم خبر دلستان بگویوصف جمال آن بت نامهربان بگوی
بگذار مشک و بوی سر زلف او بیاریاد شکر مکن سخنی زان دهان بگوی
بستم بعشق موی میانش کمر چو مورگر وقت بینی این سخن اندر میان بگوی
با بلبلان سوخته بال ضمیر منپیغام آن دو طوطی شکر فشان بگوی
دانم که باز بر سر کویش گذر کنیگر بشنود حدیث منش در نهان بگوی
کای دل ربوده از بر من حکم ازان تستگر نیز گوئیم بمثل ترک جان بگوی
هر لحظه راز دل جهدم بر سر زباندل میطپد که عمر بشد وارهان بگوی
سرّ دل از زبان نشود هرگز آشکارگر دل موافقت نکند کای زبان بگوی
ای باد صبح دشمن سعدی مراد یافتنزدیک دوستان وی این داستان بگوی
Comments
Loading comments…