ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته

کلیات سعدی — غزلیات

ای باغ حسن چون تو نهالی نیافتهرخسارهٔ زمین چو تو خالی نیافته

تابنده‌تر ز روی تو ماهی ندیده چرخخوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته

بر دور عارض تو نظر کرده آفتابخود را لطافتی و جمالی نیافته

چرخ مشعبد از رخ تو دلفریب‌تردر زیر هفت پرده خیالی نیافته

خود را بزیر چنگل شاهین عشق توعَنقای صبر من پر و بالی نیافته

تا کی ز درد عشق تو نالد روان منروزی بلطف از تو مثالی نیافته

افتاده در زبان خلایق حدیث منبا تو بیک حدیث مجالی نیافته

زایل شود هر آنچه بکلی کمال یافتعمرم زوال یافت کمالی نیافته

گلبرگ عیش من بچه امید بشکفداز بوستان وصل شمالی نیافته؟

سعدی هزار جامه بروزی قبا کندیک مهربانی از تو بسالی نیافته

Comments

Loading comments…