ای به خلق از جهانیان ممتاز

کلیات سعدی — غزلیات

ای بخلق از جهانیان ممتازچشم خلقی بروی خوب تو باز

لازمست آنکه دارد این همه لطفکه تحمل کنندش این همه ناز

ای بعشق درخت بالایتمرغ جانِ رمیده در پرواز

آن نه صاحبنظر بود که کنداز چنین روی در بروی فراز

بخورم گر ز دست تست نبیدنکنم گر خلاف تست نماز

گر بگریم چو شمع معذورمکس نگوید در آتشم مگداز

مینگفتم سخن در آتش عشقتا نگفت آب دیدهٔ غماز

آب و آتش خلاف یکدگرندنشنیدیم عشق و صبر انباز

هر که دیدار دوست میطلبددوستی را حقیقتست و مجاز

آرزومند کعبه را شرطستکه تحمل کند نشیب و فراز

سعدیا زنده عاشقی باشدکه بمیرد بر آستان نیاز

Comments

Loading comments…