ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای
کلیات سعدی — غزلیات
ای صورتت ز گوهر معنی خزینهٔما را ز داغ عشق تو در دل دفینهٔ
دانی که آه سوختگانرا اثر بودمگذار نالهٔ که برآید ز سینهٔ
زیور همان دو رشتهٔ مرجان کفایتستوز موی در کنار و برت عنبرینهٔ
سر درنیاورم بسلاطین روزگارگر من ز بندگان تو باشم کمینهٔ
چشمی که جز بروی تو بر میکنم خطاستوآندم که بیتو میگذرانم غبینهٔ
تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصمسنگی بدست دارد و ما آبگینهٔ
وآنرا روا بود که زند لاف مهر دوستکز دل بدر کند همه مهری و کینهٔ
سعدی بپاکبازی و رندی مثل نشدتنها درین مدینه که در هر مدینهٔ
شعرش چو آب در همه عالم چنان شدهکز پارس میرود بخراسان سفینهٔ
Comments
Loading comments…