ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای

کلیات سعدی — غزلیات

ایکه ز دیده غایبی در دل ما نشستهٔحسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهٔ

خاطر عام بردهٔ خون خواص خوردهٔما همه صید کردهٔ خود ز کمند جستهٔ

از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم؟هم تو که خستهٔ دلم مرهم ریش خستهٔ

گر بجراحت و الم دل بشکستیم چه غممیشنوم که دمبدم پیش دل شکستهٔ

Comments

Loading comments…