بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
کلیات سعدی — غزلیات
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد؟باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد؟
چندین وفا که کرد چو من در هوای تو؟وآنگه ز دست هجر تو چندین جفا که برد؟
بگریست چشم ابر بر احوال زار منجز آه من بگوش وی این ماجرا که برد؟
گفتم لب ترا که دل من تو بردهٔگفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد؟
سودا مپز که آتش غم در دل تو نیستما را غم تو برد بسودا ترا که برد؟
توفیق عشق رویتو گنجیست تا که یافت؟باز اتفاق وصل تو گوئیست تا که برد؟
جز چشم تو که فتنهٔ قتال عالمستصد شیخ و زاهد از سَرِ راه خدا که برد؟
سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توستدستی بکام دل ز سپهر دغا که برد؟
Comments
Loading comments…