بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد
کلیات سعدی — غزلیات
بخت و دولت ببرم زآب روان باز آمد(؟)وز سعادت بسرم سرو روان باز آمد
پیر بودم بوصال رخ خویش همه روزباز پیرانه سرم بخت جوان باز آمد(؟)
دوست باز آمد و دشمن برمید از پیشمشکر نعمت که بتن جان گران باز آمد(؟)
مژدگانی بده ایدوست که محنت بگذشتنعمت فتح و گشایش بزمان باز آمد
دولت آمد ببر و بخت و سعادت برسیدمشتری از سر شادی بکمان باز آمد
آفتاب کرم و ماه ضیا هم برسیدتاج اقبال و کرامت بعیان باز آمد(؟)
سعدیا تاج سعادت دگر از نو برسیدکان نگار شده چون آب روان باز آمد
Comments
Loading comments…