بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
کلیات سعدی — غزلیات
بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکندبرقع افکن تا بهشت از حور زیور برکند
زان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیانتا پیش رویت آسمان آنخال اختر برکند
خلقی چو من بر روی تو آشفته همچون موی توپای آن نهد در کوی تو کاول دل از سر برکند
ز آن عارض فرخندهخو نه رنگ دارد گل نه بوانگشت غیرت را بگو تا چشم عبهر برکند
ما خار غم در پای جان در کویت ای گلرخ روانوانگه کرا پروای آن کز پای نشتر برکند
ماهست رویت یا ملک قندست لعلت یا نمکبنمای پیکر تا فلک مهر از دو پیکر برکند
باری بناز و دلبری گر سوی صحرا بگذریواله شود کبک دری طاووس شهپر برکند
سعدی چو شد هندوی تو هل تا پرستد روی توکو خیمه زد پهلوی تو فردای محشر برکند
Comments
Loading comments…