بی تو حرامست به خلوت نشست

کلیات سعدی — غزلیات

بیتو حرامست بخلوت نشستحیف بود در بچنین روی بست

دامن دولت چو بدست اوفتادگر بهلی باز نیاید بدست

این چه نظر بود که خونم بریخت؟وین چه نمک بود که ریشم بخست؟

هر که بیفتاد بتیرت نخاستوانکه درآمد بکمندت نجست

ما بتو یکباره مقید شدیممرغ بدام آمد و ماهی بشست

صبر قفا خورد و براهی گریختعقل بلا دید و بکنجی نشست

بار مذّلت بتوانم کشیدعهد محبت نتوانم شکست

وین رمقی نیز که هست از وجودپیش وجودت نتوان گفت هست

هرگز اگر راه بمعنی بردسجدهٔ صورت نکند بت پرست

مستی خمرش نکند آرزوهر که چو سعدی شود از عشق مست

Comments

Loading comments…