تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی

کلیات سعدی — غزلیات

تا کی ای آتش سودا بسرم برخیزی؟تا کی ای نالهٔ زار از جگرم برخیزی؟

تا کی ای چشمهٔ سیماب که در چشم منیاز غم دوست بروی چو زرم برخیزی؟

یک زمان دیدهٔ من ره بسوی خواب بردای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی

ایدل از بهر چه خونابه شدی در بر من؟زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی

بچه دانش زنی ای مرغ سحر نوبت روز؟که نه هر صبح بآه سحرم برخیزی

ای غم از همنفسی تو ملالم بگرفتهیچت افتد که خدا را ز سرم برخیزی؟

Comments

Loading comments…