توانگران که به جنب سرای درویشند

کلیات سعدی — غزلیات

توانگران که بجنب سرای درویشندمروّتست که هر وقت ازو بیندیشند

تو ای توانگر حسن از غنای درویشانخبر نداری اگر خسته‌اند و گر ریشند؟

ترا چه غم که یکی در غمت بجان آید؟که دوستان تو چندانکه میکشی بیشند

مرا بعلت بیگانگی ز خویش مرانکه دوستان وفادار بهتر از خویشند

غلام همت رندان و پاکبازانمکه از محبت با دوست دشمن خویشند

هر اینه لب شیرین جواب تلخ دهدچنانکه صاحب نوشند ضارب نیشند

تو عاشقان مسلّم ندیدهٔ سعدیکه تیغ بر سر و سر بنده وار در پیشند

نه چون منند و تو مسکین حریص کوته‌دستکه ترک هر دو جهان گفته‌اند و درویشند

Comments

Loading comments…