جور بر من می‌پسندد دلبری

کلیات سعدی — غزلیات

جور بر من می‌پسندد دلبریزور با من میکند زورآوری

بار خصمی میکشم کز جور اومی‌نشاید رفت پیش داوری

عقل بیچاره‌ست در زندان عشقچون مسلمانی بدست کافری

بارها گفتم بگریم پیش خلقتا مگر بر من ببخشد خاطری

باز گویم پادشاهی را چه غمگر بخیلش در بمیرد چاکری؟

ایکه صبر از من طمع داری و هوشبار سنگین مینهی بر لاغری

زآنچه در پای عزیزان افکنندما سری داریم اگر داری سری

چشم عادت کرده با دیدار دوستحیف باشد بعد ازو بر دیگری

در سراپای تو حیران مانده‌امدر نمیباید بحسنت زیوری

این سخن سعدی تواند گفت و بسهر گدائی را نباشد جوهری

Comments

Loading comments…