حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

کلیات سعدی — غزلیات

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندامتفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

حریف دوست که از خویشتن خبر داردشراب صرف محبت نخورده است تمام

اگر ملول شوی یا ملامتم گوئیاسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام

من آن نیم که بجور از مراد بگریزمبآستین نرود مرغ پای بسته بدام

بسی نماند که پنجاه ساله عاقل رابپنجروز بدیوانگی برآید نام

مرا که با توام از هر که هست باکی نیستحریف خاص نیندیشد از ملامت عام

شب دراز نخفتم که دوستان گویندبسرزنش عَجبا لِلمحب کیف یَنام

تو در کنار من آئی؟ من این طمع نکنمکه می‌نیایدت از حسن وصف در اوهام

ضرورتست که روزی بسوزد این اوراقکه تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

Comments

Loading comments…