خجلست سرو بستان بر قامت بلندش
کلیات سعدی — غزلیات
خجلست سرو بستان بَرِ قامت بلندشهمه صید عقل گیرد خم زلف چون کمندش
چو درخت قامتش دید صبا بهم برآمدز چمن نرست سروی که ز بیخ برنکندش
اگر آفتاب با او زند از گزاف لافیمه نو چه زهره دارد که بود سُم سمندش
نه چنان ز دست رفتست وجود ناتوانمکه معالجت توان کرد به پند یا به بندش
گرم آن قرار بودی که ز دوست برکنم دلنشنیدمی ز دشمن سخنان ناپسندش
تو که پادشاه حسنی نظری ببندگان کنحذر از دعای درویش و کف نیازمندش
شکرین حدیث سعدی بَرِ او چه قدر داردکه چنو هزار طوطی مگسست پیش قندش
Comments
Loading comments…