خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست

کلیات سعدی — غزلیات

خرّم آن بقعه که آرامگه یار آنجاستراحت جان و شفای دل بیمار آنجاست

من در اینجای همین صورت بیجانم و بسدلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست

تنم اینجاست سقیم و دلم آنجاست مقیمفلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست

آخر ای باد صبا بوئی اگر میآریسوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

درد دل پیش که گویم غم دل با که خورمروم آنجا که مرا محرم اسرار آنجاست

نکند میل دل من بتماشای چمنکه تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست

سعدی این منزل ویران چکنی؟ جای تو نیسترخت بربند که منزلگه احرار آنجاست

Comments

Loading comments…