خواهم اندر پایش افتادن چو گوی

کلیات سعدی — غزلیات

خواهم اندر پایش افتادن چو گویور بچوگانم زند هیچش مگوی

بر سر عشاق طوفان گو بباردر ره مشتاق پیکان گو بروی

گر بداغت میکند فرمان ببرور بدردت میکشد درمان مجوی

ناودان چشم رنجوران عشقگر فروریزند خون آید بجوی

شادباش ای مجلس روحانیانتا که خورد این می که من مستم ببوی؟

هرکه سودانامهٔ سعدی نبشتدفتر پرهیزگاری گو بشوی

هرکه نشنیده‌ست وقتی بوی عشقگو بشیراز آی و خاک من ببوی

Comments

Loading comments…