خوش می‌رود این پسر که برخاست

کلیات سعدی — غزلیات

خوش میرود این پسر که برخاستسرویست چنینکه میرود راست

ابروش کمان قتل عاشقگیسوش کمند عقل داناست

بالای چنین اگر در اسلامگویند که هست، زیر و بالاست

ای آتش خرمن عزیزانبنشین که هزار فتنه برخاست

بیجرم بکش که بنده مملوکبی شرع ببر که خانه یغماست

دردت بکشم که درد داروستخارت بخورم که خار خرماست

انگشت نمای خلق بودنزشتست ولیک با تو زیباست

باید که سلامت تو باشدسهلست ملامتی که بر ماست

جان در قدم تو ریخت سعدیوین منزلت از خدای میخواست

خواهی که دگر حیات یابدیکبار بگو که کشتهٔ ماست

Comments

Loading comments…