در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست (۲)

کلیات سعدی — غزلیات

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیستاز گل و لاله گزیرست و ز گلرویان نیست

دل گم کرده درین شهر نه من میجویمهیچکس نیست که مطلوب مرا جویان نیست

آن پریزادهٔ مه پاره که دلبند منستکس ندانم که بجان در طلبش پویان نیست

ساربانا خبر از دوست بیاور که مراخبر از دشمن و اندیشهٔ بدگویان نیست

مرد باید که جفا بیند و منت داردنه بنالد که مرا طاقت بدخویان نیست

عیب سعدی مکن ای خواجه اگر آدمییکادمی نیست که میلش بپریرویان نیست

Comments

Loading comments…