دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر
کلیات سعدی — غزلیات
دل برگرفتی از برم ایدوست دست گیرکز دست میرود سرم ایدوست دست گیر
شرطست دستگیری درمندگان و منهر روز ناتوان ترم ایدوست دست گیر
پایاب نیست بحر غمت را و من غریقخواهم که سر برآورم ایدوست دست گیر
سر مینهم که پای برآرم ز دام عشقوین کی شود میسرم ایدوست دست گیر
دل جان همیسپارد و فریاد میکندکاخر بکار تو دَرَم ایدوست دست گیر
راضی شدم بیکنظر اکنون که وصل نیستآخر بدین محقرم ایدوست دست گیر
از دامن تو دست ندارم که دست نیستبر دستگیر دیگرم ایدوست دست گیر
سعدی نه بارها بتو برداشت دست عجزیکبارش از سر کرم ایدوست دست گیر
دست از بزر رسد بوصال تو در رسدچون دست نیست بر زرم ایدوست دست گیر
Comments
Loading comments…