دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
کلیات سعدی — غزلیات
دل پیش تو و دیده بجای دگرستمتا خصم نداند که ترا مینگرستم
روزی بدرآیم من ازین پردهٔ ناموسهر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم
المنة لله که دلم صید غمی شدکز خوردن غمهای پراکنده برستم
آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموشبشکستی و من بر سر پیمان درستم
تا ذوق درونم خبری میدهد از دوستاز طعنهٔ دشمن بخدا گر خبرستم
میخواستمت پیشکشی لایق خدمتجان نیک حقیرست ندانم چه فرستم
چون نیک بدیدم که نداری سر سعدیبر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم
Comments
Loading comments…