دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

کلیات سعدی — غزلیات

دوست میدارم من این نالیدن دلسوز راتا بهر نوعی که باشد بگذرانم روز را

شب همه شب انتظار صبحروئی میرودکان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای اوتا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنمجان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

کامجویانرا ز ناکامی چشیدن چاره نیستبر زمستان صبر باید طالب نوروز را

عاقلان خوشه‌چین از سرّ لیلی غافلنداین کرامت نیست جز مجنون خرمن‌سوز را

عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتی استکان نباشد زاهدان مال و جاه‌اندوز را

دیگریرا در کمند آور که ما خود بنده‌ایمریسمان در پای حاجت نیست دست‌آموز را

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیستدر میان این و آن فرصت شمار امروز را

Comments

Loading comments…