دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد

کلیات سعدی — غزلیات

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ابری که در بیابان بر تشنهٔ ببارد

ای بوی آشنائی دانستم از کجائیپیغام وصل جانان پیوند روح دارد

سودای عشق پختن عقلم نمی‌پسنددفرمان عقل بردن عشقم نمیگذارد

باشد که خود برحمت یاد آورند ما راورنه کدام قاصد پیغام ما گذارد؟

هم عارفان عاشق دانند حال مسکینگر عارفی بنالد یا عاشقی بزارد

زهرم چو نوشدارو از دست یار شیرینبر دل خوشست، نوشم بی او نمی‌گوارد

پائی که برنیارد روزی بسنگ عشقیگوئیم جان ندارد یا دل نمی‌سپارد

مشغول عشق جانان گر عاشقیست صادقدر روز تیرباران باید که سر نخارد

بیحاصلست یارا اوقات زندگانیالا دمی که یاری با همدمی برآرد

دانی چرا نشیند سعدی بکنج خلوت؟کز دست خوبرویان بیرون شدن نیارد

Comments

Loading comments…