دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من

کلیات سعدی — غزلیات

دی بچمن برگذشت سرو سخنگوی منتا نکند گل غرور رنگ من و بوی من

برگ گل لعل بود شاهد بزم بهارآب گلستان ببرد شاهد گلروی من

شد سپر از دست عقل تا ز کمین عتابتیغ جفا برکشید ترک زره موی من

ساعد دل چون نداشت قوت بازوی صبردست غمش درشکست پنجهٔ نیروی من

عشق بتاراج داد رخت صبوری دلمی‌نکند بخت شور خیمه ز پهلوی من

کرده‌ام از راه عشق چند گذر سوی اواو بتفضل نکرد هیچ نگه سوی من

جور کشم بنده‌وار ور کشدم حاکمستخیره کشی کار اوست بارکشی خوی من

ایگل خوشبوی من یاد کنی بعد ازینسعدی بیچاره بود بلبل خوشگوی من

Comments

Loading comments…