رفت آن کم بر تو آبی بود
کلیات سعدی — غزلیات
رفت آن کَم برِ تو آبی بودیا سلام مرا جوابی بود
از سر ناز وز سر خوبیهر دمی با منت عتابی بود
وعدههای خوشم همیدادیگوئی آن وعدهها سرابی بود
روزگار وصال چون بگذشتگوئی آن روزگار خوابی بود
بر کف من ز دست ساقی بزمهر نفس ساغر شرابی بود
خستهٔ ماندهام نمیپرسیکه مرا خستهٔ خرابی بود
حبذا آنکه از زکات لبتعاشقان ترا نصابی بود
سعدیا چون زمان وصل گذشت؟ای دریغا که چون سرابی بود
Comments
Loading comments…