سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان
کلیات سعدی — غزلیات
سخت بذوق میدهد باد ز بوستان نشانصبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان
گر همه خلقرا چو من بیدل و مست میکنیروی بصالحان نما خمر بزاهدان چشان
طایفهٔ سماع را عیب و کنند عشق رازمزمهٔ بیار خوش تا بروند ناخوشان
خرقه بگیر و می بده باده بیار و غم ببربیخبرست عاقل از لذت عیش بیهشان
سوختگان عشق را دود بسقف میرودوقع ندارد این سخن پیش فسرده آتشان
رقص حلال بایدت سنت اهل معرفتدنیا زیر پای نه دست بآخرت فشان
تیغ بخفیه میخورم آه نهفته میکنمگوش کجا که بشنود نالهٔ زار خامشان؟
چند نصیحتم کنی کز پی نیکوان مروچون نروم که بیخودم شوق همی برد کشان
من نه بوقت خویشتن پیر و شکسته بودهامموی سپید میکند چشم سیاه اکدشان
بوی بهشت میدهد ما بعذاب در گروآب حیات میرود ما تن خویشتن کشان
باد بهار و بوی گل متفقند سعدیاچون تو فصیح بلبلی حیف بود ز خامشان
Comments
Loading comments…