سروقدی میان انجمنی

کلیات سعدی — غزلیات

سروقدی میان انجمنیبه که هفتاد سرو در چمنی

جهل باشد فراق صحبت دوستبتماشای لاله و سمنی

ایکه هرگز ندیدهٔ بجمالجز در آئینه مثل خویشتنی

تو که همتای خویشتن بینیلاجرم ننگری بمثل منی

در دهانت سخن نمیگویمکه نگنجد دران دهن سخنی

بدنت در میان پیرهنتهمچو روحیست رفته در بدنی

وانکه بیند برهنه اندامتگوید این پُرگلست پیرهنی

با وجودت خطا بود که نظربخطائی کنند یا ختنی

باد اگر بر من اوفتد ببردکه نماندست زیر جامه تنی

چاره بیچارگی بود سعدیچون ندانند چارهٔ و فنی

Comments

Loading comments…