سرو سیمینا به صحرا می‌روی

کلیات سعدی — غزلیات

سرو سیمینا بصحرا میروینیک بدعهدی که بیما میروی

کس بدین شوخی و رعنائی نرفتخود چنینی یا بعمدا میروی

روی پنهان دارد از مردم پریتو پری روی آشکارا میروی

گر تماشا میکنی در خود نگریا بخوشتر زین تماشا میروی؟

مینوازی بنده را یا میکشی؟می‌نشینی یکنفس یا میروی؟

اندرونم با تو میآید ولیکخائفم گر دست غوغا میروی (؟)

ما خود اندر قید فرمان توایمتا کجا دیگر بیغما میروی؟

جان نخواهد بردن از تو هیچ دلشهر بگرفتی بصحرا میروی

گر قدم بر چشم من خواهی نهاددیده بر ره مینهم تا میروی

ما بدشنام از تو راضی گشته‌ایموز دعای ما بسودا میروی

گرچه آرام از دل ما میرودهمچنین میرو که زیبا میروی

دیدهٔ سعدی و دل همراه تستتا نپنداری که تنها میروی

Comments

Loading comments…