سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
کلیات سعدی — غزلیات
سست پیمانا بیکره دل ز ما برداشتیآخر ای بدعهد سنگیندل چرا برداشتی؟
نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشقتا بیکره سایهٔ لطف از گدا برداشتی
گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصلجرعهٔ ناخورده شمشیر جفا برداشتی
خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر توچون ترا گشتم تو خود خاطر ز ما برداشتی
لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختیدر پسندیدی و دست از کهربا برداشتی
شمع برکردی چراغت بازنامد در نظرگل فرا دست آمدت مهر از گیا برداشتی
دوست بردارد بجرمی یا خطائی دل ز دوستتو خطا کردی که بیجرم و خطا برداشتی
عمرها در زیر دامن برد سعدی پای صبرسر ندیدم کز گریبان وفا برداشتی
Comments
Loading comments…