شیرین دهان آن بت عیار بنگرید
کلیات سعدی — غزلیات
شیرین دهان آن بت عیار بنگریددُر در میان لعل شکربار بنگرید
بُستان عارضش که تماشاگه دلستپُرنرگس و بنفشه و گلنار بنگرید
از ما بیک نظر بستاند هزار دلاین آبروی و رونق بازار بنگرید
سنبل نشانده بر گل سوری نگه کنیدعنبرفشانده گرد سمنزار بنگرید
امروز روی یار بسی خوبتر ز دیستامسال کار من بتر از پار بنگرید
در عهد شاه عادل اگر فتنه نادرستاینچشم مست و فتنهٔ خونخوار بنگرید
گفتار بشنویدش و دانم که خود ز کبربا کس سخن نگوید، رفتار بنگرید
آندم که جعد زلف پریشان برافکندصد دل بزیر طره طرّار بنگرید
گنجیست درج درّ عقیقین آن پسربالای گنج حلقه زده مار بنگرید
چشمش بتیغ غمزهٔ خونخوار خیره کششهری گرفت قوت بیمار بنگرید
آتشکدست باطن سعدی ز سوز عشقسوزی که در دلست در اشعار بنگرید
دی گفت سعدیا من از آنِ توام بطنزاین عشوهٔ دروغ دگربار بنگرید
Comments
Loading comments…