صاحب نظر نباشد در بند نیک نامی
کلیات سعدی — غزلیات
صاحب نظر نباشد دربند نیکنامیخاصان خبر ندارند از گفتگوی عامی
ای نقطه سیاهی بالای خط سبزشخوش دانهٔ ولیکن بس بر کنار دامی
حور از بهشت بیرون ناید تو از کجائیمه بر زمین نباشد تو ماهرخ کدامی؟
دیگر کسش نبیند در بوستان خرامانگر سرو بوستانت بیند که میخرامی
بدر تمام روزی در آفتاب رویتگر بنگرد بیارد اقرار ناتمامی
طوطی شکر شکستن دیگر روا نداردگر پستهات ببیند وقتی که در کلامی
در حسن بینظیری در لطف بینهایتدر مهر بیثباتی در عهد بیدوامی
لایقتر از امیری در خدمتت امیریخوشتر ز پادشاهی در حضرتت غلامی
ترک عمل بگفتم ایمن شدم ز عزلتبیچیز را نباشد اندیشه از حرامی
فردا بداغ دوزخ ناپختهٔ بسوزدکامروز آتش عشق از وی نبرد خامی
هر لحظه سر بجائی بر میکند خیالمتا خود چه بر من آید زین منقطع لگامی
سعدی چو ترک هستی گفتی ز خلق رستیاز سنگ غم نباشد بعد از شکسته جامی
Comments
Loading comments…