طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و درد
کلیات سعدی — غزلیات
طرفه میدارند یاران صبر من بر داغ و دردداغ و دردی کز تو باشد خوشترست از باغ ورد
دوستانت را که داغ مهربانی دل بسوختگر بدوزخ بگذرانی آتشی بینند سرد
حاکمی گر عدل خواهی کرد با ما یا ستمبندهایم ار صلح خواهیجست با ما یا نبرد
عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیستبا قضای آسمانی برنتابد جهد مرد
عافیت میبایدت چشم از نکورویان بدوزعشق میورزی بساط نیکنامی در نورد
زهرهٔ مردان نداری چون زنان در خانه باشور بمیدان میروی از تیرباران بر مگرد
حمل رعنائی مکن بر گریهٔ صاحب سماعاهل دل داند که تا زخمی نخورد آهی نکرد
هیچکس را بر من از یاران مجلس دل نسوختشمع میبینم که اشکش میرود بر روی زرد
با شکایتها که دارم از زمستان فراقگر بهاری باز باشد لیس بعدالورد بَرد
هر کرا دردی چو سعدی میگدازد گو منالچون دلارامش طبیبی میکند داروست درد
Comments
Loading comments…