عمری به بوی یاری کردیم انتظاری
کلیات سعدی — غزلیات
عمری ببوی یاری کردیم انتظاریزان انتظار ما را نگشود هیچ کاری
از دولت وصالش حاصل نشد مرادیوز محنت فراقش بر دل بماند باری
هر دم غم فراقش بر دل نهاد باریهر لحظه دست هجرش در دل شکست خاری
ای زلف تو کمندی ابروی تو کمانیوی قامت تو سروی وی رویتو بهاری
دانم که فارغی تو از حال و درد سعدیکاو را در انتظارت خون شد دو دیده باری
دریاب عاشقانرا کافزون کند صفا رابشنو تو اینسخنرا کاین یادگار داری
Comments
Loading comments…