عیب یاران و دوستان هنرست

کلیات سعدی — غزلیات

عیب یاران و دوستان هنرستسخن دشمنان نه معتبرست

مُهر مهر از درون ما نرودای برادر، که نقش بر حجرست

چه توان گفت در لطافت دوستهرچه گویم ازان لطیفترست

آنکه منظور دیده و دل ماستنتوان گفت شمس یا قمرست

هر کسی گو بحال خود باشدای برادر، که حال ما دگرست

تو که در خواب بودهٔ همه شبچه نصیبت ز بلبل سحرست؟

آدمی را که جان معنی نیستدر حقیقت درخت بی‌ثمرست

ما پراکندگان مجموعیمیار ما غایبست و در نظرست

برگ تر خشک میشود بزمانبرگ چشمان ما همیشه ترست

جان شیرین فدای صحبت یارشرم دارم که نیک مختصرست

اینقدر دونِ قدرِ اوست ولیکحدّ امکان ما همین قدرست

پرده بر خود نمیتوان پوشیدای برادر که عشق پرده درست

سعدی از بارگاه قربت دوستتا خبر یافتست بیخبرست

ما سر اینک نهاده‌ایم بطوعتا خداوندگار را چه سرست

Comments

Loading comments…