ماه رویا روی خوب از من متاب

کلیات سعدی — غزلیات

ماهرویا روی خوب از من متاببی خطا کشتن چه می‌بینی صواب؟

دوش در خوابم در آغوش آمدیوین نپندارم که بینم جز بخواب

از درون سوزناک و چشم ترنیمه‌ای در آتشم نیمی در آب

هر که باز آید ز در پندارم اوستتشنه مسکین آب پندارد سراب

ناوکش را جان درویشان هدفناخنش را خون مسکینان خضاب

او سخن میگوید و دل میبردو او نمک میریزد و مردم کباب

حیف باشد بر چنان تن پیرهنظلم باشد بر چنان صورت نقاب

خوی بدامان از بناگوشش بگیرتا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب

فتنه باشد شاهدی شمعی بدستسرگران از خواب و سرمست از شراب

بامدادی تا بشب رویت مپوشتا بپوشانی جمال آفتاب

سعدیا گر در برش خواهی چو چنگگوشمالت خورد باید چون رباب

Comments

Loading comments…