ما ترک سر بگفتیم تا دردسر نباشد

کلیات سعدی — غزلیات

ما ترک سر بگفتیم تا دردسر نباشدغیر از خیال جانان در جان و سر نباشد

در روی هر سپیدی خالی سیاه دیدمبالاتر از سیاهی رنگی دگر نباشد

رنگ قبول مردان سبز و سفید باشدنقش خیال رویش در هر پسر نباشد

چشم وصال بینان چشمیست بر هدایتسری که باشد او را در هر بصر نباشد

در خشک و تر بگشتم مثلت دگر ندیدممثل تو خوبروئی در خشک و تر نباشد

شرحت کسی نداند وصفت کسی نخواندهمچون تو ماه‌سیما در بحر و بر نباشد

سعدی بهیچ معنی چشم از تو بر نگیردتا از نظر چه خیزد کاندر نظر نباشد

Comments

Loading comments…