ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

کلیات سعدی — غزلیات

ما دگر کس نگرفتیم بجای تو ندیمالله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

هر یک از دایرهٔ جمع براهی رفتندما بماندیم و خیال تو بیکجای مقیم

باغبان گر نگشاید در درویش بباغآخر از باغ بیاید بر درویش نسیم

گر نسیم سحر از خلق تو بوئی آردجان فشانیم بسوغات نسیم تو نه سیم

بوی محبوب که بر خاک احبا گذردنه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم

ای بحسن تو صنم چشم فلک نادیدهوی بمثل تو ولد مادر ایام عقیم

حال درویش چنانست که خال تو سیاهجسم دلریش چنانست که چشم تو سقیم

چشم جادوی تو بیواسطهٔ کحل کحیلطاق ابروی تو بی‌شائبه وسمه وسیم

ایکه دلداری اگر جان منت میبایدچارهٔ نیست درین مسئله الا تسلیم

عشقبازی نه طریق حکما بود ولیچشم بیمار تو دل میبرد از دست حکیم

سعدیا عشق نیامیزد و عفت با همچند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم

Comments

Loading comments…