مقدمه
کلیات سعدی — غزلیات
گرت از بدایع سعدی نباشد اندر باربه پیش اهل معانی چه ارمغان آری
سعدی از دست فراقت همه روز این میگفتعهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودمتا برفتی ز برم صورت بیجان بودم
سه غزل:«صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست»
«آن به که چون منی نرسد در وصال دوست»«گفتم مگر بخواب ببینم خیال دوست»
Comments
Loading comments…