منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم

کلیات سعدی — غزلیات

منم یا رب درین دولت که روی یار می‌بینمفراز سرو سیمینش گلی بر بار می‌بینم

مگر طوبی برآمد در سرابستان جانِ منکه بر هر شعبهٔ مرغی شکرگفتار می‌بینم

مگر دنیا سر آمد کاینچنین آزاد در جنتمَی بی دُرد مینوشم گل بی‌خار می‌بینم

عجب دارم ز بخت خویش و هر دم در گمان افتمکه مستم یا بخوابم یا جمال یار می‌بینم

زمین بوسیده‌ام بسیار و خدمت کرده تا اکنونلب معشوق می‌بوسم رخ دلدار می‌بینم

چه طاعت کرده‌ام گوئی که این پاداش می‌یابم؟چه فرمان برده‌ام گوئی که این مقدار می‌بینم؟

توئی یارا که خواب‌آلوده بر من تاختن کردیمنم یا رب که بخت خود چنین بیدار می‌بینم

چو خلوت با میان آمد نخواهم شمع کاشانهتمنای بهشتم نیست چون دیدار می‌بینم

کدام آلاله می‌بویم که مغزم عنبرآگین شد؟چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار می‌بینم؟

ز گردون نعره میآید که اینت بوالعجب کاریکه سعدی را ز روی دوست برخوردار می‌بینم

Comments

Loading comments…