مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی

کلیات سعدی — غزلیات

مکن سرگشته آن دلرا که دست آموز غم کردیبزیر پای هجرانش لگدکوب ستم کردی

قلم بر بیدلان گفتی نخواهم راند و هم راندیجفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی

بدم گفتی و خرسندم عفاک الله نکو گفتیسگم خواندی و خشنودم جزاک الله کرم کردی

چه لطفست اینکه فرمودی مگر سبق اللسان بودت؟چه حرفست اینکه آوردی مگر سهوالقلم کردی؟

عنایت با من اولیتر که تأدیب جفا دیدمگل افشان بر سر من کن که خارم در قدم کردی

غنیمت دان اگر روزی بشادی دررسی ایدلپس از چندین تحملها که زیر بار غم کردی

شب غمهای سعدی را مگر هنگام روز آمدکه تاریک و ضعیفش چون چراغ صبحدم کردی

تعالی الله چه رویست آنکه با دیدار میمونشز مادر در وجود آمد وجود ما عدم کردی

Comments

Loading comments…