مگر نسیم سحر بوی یار من دارد

کلیات سعدی — غزلیات

مگر نسیم سحر بوی یار من داردکه راحت دل امیدوار من دارد

بپای سرو درافتاده‌اند لاله و گلمگر شمایل قد نگار من دارد

نشان راه سلامت ز من مپرس که عشقزمام خاطر بی‌اختیار من دارد

گلا و تازه بهارا توئی که عارض توطراوت گل و بوی بهار من دارد

دگر سر من و بالین عافیت هیهاتبدینهوس که سر خاکسار من دارد

بهرزه در سر او روزگار کردم و اوفراغت از من و از روزگار من دارد

مگر بدرد دلی بازمانده‌ام یا ربکدام دامن همت غبار من دارد؟

بزیر بار تو سعدی چو خر بگل درمانددلت نسوزد که بیچاره بار من دارد

Comments

Loading comments…